تبلیغات
sonic advocates
(ㆁᴗㆁ✿)پست ثابت(ㆁᴗㆁ✿)
خوشامدین ای خواهران برادرانヾ(´¬`)ノ

خب براساس اینکه اینجا هم یه وبه بذارید یه چندتا قانون کوچولو موچولوی مهم را بگوییم(¬‿¬)

1)در این وب هیچ کس حق کپی از بیوگرافی ها کارهای هنری و داستان  ندارد( ̄▽ ̄)ゞ

2)ما از هیچ کدام از داستان و بیوگرافی و هنر دیگران و... کپی نمیکنیم همه چی اورجینال تشریف داره(^▽^;)

3)همانا که که کل کل مجاز است و توهین حرام است)(`ε´)

4)با مدیر های مدبر و زیبایمان خوب رفتار کنید وگرنه به قول رکسی با خاک یکسانید وهاهاهاها(゚ω゚;)

5)کپی با ذکر منبع 
ಠ◡ಠ

امیدوارم لحظات خوبی داشته باشید و باهم دوست بمانید(≧∇≦*)

مدیران وب:


با کلیک روی هر شخصیت به صفحه شخصی اون وارد میشید که حاوی بیوگرافی شخصیتاشه


(⊙ꇴ⊙)سر خط خبر های وب:(⊙ꇴ⊙)
  
 
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 
^____^ برای پاسخگویی به سوالات در این پست نظر بدید


[ دوشنبه 12 تیر 1396 ] [ 10:03 ق.ظ ] [ mini_suki (^-^*)ノ ] [ نظرات () ]
ارام بخش

تیفانی:پنج دقیقه....

دنی:فقط پنج دقیقه دیگه مونده...

هیکاری: اوهوم.

دمین:بله پنج دقیقه



روز= جمعه 96/3/9

ساعت= 8:55

مکان:ساختمانی که قراره توش ازمون نکبتی نمونه داده شود (لطفا بر گیرندگان ازمون این مدارس لعنت بفرستید با تشکر)

افراد حاضر:تا اونجا که من خبر دارم تیفانی و دنی و هیکاری(ازمون دهندگان)+ دمین و همین دیگه دمین( برگ چغندر و صد البته راننده )      


تیفانی: ما میتونییییییییم من میدونم که میتونیییییممممم!

دنی:نفس عمیق....هههههه هوووووووووووووووووووووو ههههههه هووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووو......

دمین: با این حجم خروجی بازدم مطمئنم هیچ کربن دی اکسیدی درون بدنت باقی نموند.

دنی: بخف تمرکزمو از بین نبر.

دمین:رو چی داری تمرکز میکنی دقیقا؟

تیفانی: تو مغز تو نمیگنجه .

هیکاری به اسمان نگریست:چه قدر هوا گرمه.

دمین بیخیال موضوع شد: چه قدر دختر اینجاااااااااسسسسسسسسسسسس!

شترقققققققققققققققق

دمین با زمین یکی شد.

دمین سرشو بلند کرد:الان چرا زدی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!

دنی: تورو نزدم دخترای مردمو نجات دادم.

دمین: :|||||||||||||||||||||||||||||||||||

تیفانی: من هرکار میکنم استرسم از بین نمیره پنج دقیقه دیگه هم میریم سر جلسه...اخرشم این استرسه  باعث میشه بر*نم تو امتحان و اونوقت دیگه دیگه....

دنی:...

هیکاری به ساعت نگریست.

تیفانی:هیکی چان خواهر...تو استرس مسترس نداری؟

هیکاری:نه ندارم.

تیفانی:

دمین:یادبگیرین ازش.

 و دنی یکی زد پس گردنش و اینگونه دمین تصمیم گرفت خفه شه.

دنی:....

تیفانی:تاحالا تمام راه ها برای کم استرسو امتحان کردیم...خواب...استامینوفن....ارام بخش....راینتیدین(واس معده اس نمیدونم چرا خوردم)...ژلوفن(واسه سردرده چرا خوردم؟؟؟؟!!) خط خطی کردن برگه...و..... و.....و....و....  ولی این استرسه نرفته که نرفته ......

دنی:ولی به طرز عجیبی من از مقدار استرسم کم شده.

تیفانی:نههههههه؟!!!!!!!!!!!چه جوری؟؟

دنی:نمیدونم:|

تیفانی:فکر کن یه کم شاید بفهمی.

دنی فکر کرد....فکر کرد...و فکر کرد...

دنی:فهمیییییدمممممم یه راه هست که امتحانش نکردیم و من با انجام اونکار به مدت کوتاه استرسم کم شد.

تیفانی:چی کار؟؟؟؟

دنی نگاه معناداری به دمین کرد.

تیفانی به دمین نگاه کرد و در عرض دوثانیه نگاه نفهمیش به نگاه معنادار تبدیل شد.

دمین:نمیدونم چرا حس میکنم من باید برم....

و تا پلک رو بست خواست بازش کنه با خاک زمین دوباره یکی شد.

دنی:بزنننننشششششششششششششش نزار فرار کنههههههههههه

تیفانی:نمیزااااااااااااررررررمممممممم

و بله دوتایی باهم ریختن سر دمین تا خورد زدنش.ولی هیکاری همچنان انان را مینگریست.


ساعت نه شد.

تیفانی نفسی از روی اسودگی کشید:اخییییششش احساس ارامش میکنم.

دنی: با این احساس ارامشی که کردم من امتحانمو قبولم.

تیفانی:بریم خواهرم.

و دوتایی چست و چابک نرم و اروم  همچو اهو میپریدن از سر جو...هرچند از سر جو نبود از سر پله های ساختمون بود ولی پله قافیه رو خراب میکرد. درکل ان دو به داخل ساختمان برفتن.

هیکاری به رفتن ان دو نگریست و به عنوان اخرین فرد یکم سر دمینو که رو زمین بود لگد کرد و صورت اورا در زمین فرو نمود و به سوی ساختمان برفت: همیشه اخرین حرکت مزه ی بیشتری داره

اری ان سه با ارامش روحی روانی و جسمی پشت میزهایشان بنشستند و هم اکنون منتظر برگه های ازمون میباشند.




و طبق اخبار به دست رسیده درباره ی وضعیت دمین اینطور به نظر میرسه که کلا بعد اون کتک خوری بزرگ ،مستخدم هرکار کرد از هرچیزی که استفاده کرد نتونست دمینو از زمین جدا کنه به همین دلیل با اب و صابونو جارو داره میشورتش که ملت که دارن رد میشن  حداقل ببینش روشو لگد نکن.


تا پایان امتحان نمونه بدرود




برچسب ها: طنز ،
[ جمعه 9 تیر 1396 ] [ 08:58 ق.ظ ] [ Tiffany Cruel ] [ نظرات () ]
ask box
خوب بچه ها ..به دلیل نبود نویسنده ها ..(تافی در حال خواندن برای نمونه ،هانتی در اردبیل،سوکی هم هیچ جا نیست زیادی تنبله)
و سر رفتن حوصله ی من ...
بیاید  از تنها گزینه ای که به ذهم میرسه یعنی اَسک باکس استفاده کنیم...
اسک باکس که معلومه یعنی جعبه سوال...
ولی حالا چی هست؟
دیدن توی دیونت ارت ملت از شخصیت های طرف سوال میپرسن و خود اون شخصیت در یک نقاشی یا تصویر جواب اون هارو میده؟...
خوب این یعنی اسک باکس...
اگر متوجه نشدید...این نمونشه ...که از یه شخصیت به اسم نکو چان سوال میپرسن

شما هم میتونید از شخصیت های من سوال بپرسید (مشخص کنید از کدوم میپرسید)
منم یا رو کاغذ میکشم میزارم...یا کلیییییییی وقت میزارم و دیجیتالش میکنم و جوابتونو میدم..
اگر ساپورت کنید خیلی چیز باحالیه
میتونید هر چقدر خواستید از هرکدوم دوست دارید سوال بپرسید ..منم تلاشمو میکنم بچه هام(شخصیت هام)به راستی و درستی جواب بدن..
میتونید از خود من(سازنده شخصیت ها)سوال بپرسید ...
ببینم چه میکنید...

برچسب ها: خبر ، احمقانه ، ask box ،
[ چهارشنبه 7 تیر 1396 ] [ 08:13 ب.ظ ] [ roxsana . ] [ از کی میخوای بپرسی؟ () ]
بای تا جمعه

دوستان به دلیل اینکه جمعه امتحان نمونه دارم بنده محو میشم تا جمعه و به قول هیکاری خداروشکر جمعه چندانم دور نیست و حالا که بیشتر دارم بهش فکر میکنم میبینم جمعه از رک گردنم به ما نزدیک تره T_T

برامون دعا کنین بابای تا جمعه

[ چهارشنبه 7 تیر 1396 ] [ 04:49 ب.ظ ] [ Tiffany Cruel ] [ نظرات () ]
:/
طرف نقاشی هاش و طرحاش کلی جای کار داره بعد به این و اون گیر میده که فلان جا رو اونطوری کن یا اگر فلان جا رو اونطوری کنی بهتره..

عزیزم شما برو رو نقاشیای خودت کار کن ...وقتی توش عالی شدی و هیچ کس به گرد پاتم نرسید میتونی بیای به ما گیر بدی ..!!

فعلا نه تو بی نظیری نه ما ادعا داریم که نقاشیامون عالیه ...همه داریم از هم یاد میگیریم...چیزی به اسم درست و غلط برای نقاشی های کسی وجود نداره 
هر کس یه سبک داره ..دقت کن دوست عزیز (سبک)....

پس اینقدر به دیگران گیر نده وگرنه بدجور باهات برخورد میکنم چون حسابی رو اعصابی :)
#دلنوشته

برچسب ها: دلنوشته ،
[ سه شنبه 6 تیر 1396 ] [ 01:28 ق.ظ ] [ roxsana . ] [ حرفی؟سخنی؟ () ]
Help
بچه ها هلپ پیلیز

من میخوام پست بزارم نمیدونم چی بزارم
شماها بگین من چی بزارم منم اگه تونستم میزارم


و چیز دیگه ای که میخواستم بگم اینه که من زنده ام

[ یکشنبه 4 تیر 1396 ] [ 09:16 ب.ظ ] [ Tiffany Cruel ] [ نظرات () ]
دیدین؟؟
دیدین چی شد؟...
الان سه نفر از بهترین دوست های اینترنتی من دارن با من یه وب میچرخونن...
هر سه شونم شخصیت های پر طرفدار و دوست داشتنی هستن!!
من که خیلی خوش حالم * ذوق اسبی*
کیانا و هیکاری عزیزم شما هم خواستین بپیوندین قدمتون روی چشم
 اخه الان فقط دوتا از بهترین دوستای اینترنتیم  توی وب مدیر نیستن...ولی فکر کنم شما مستقل بیشتر دوست دارین
به قول هانتر:جیییییییییییییییییییییییییییییییغ!!
*ذوق اسبی بیش از حد*
فقط امدم بگم ۳ تاتون خیلییی خیلیییی خیلییییییی خوش امدین!!

برچسب ها: خبر ، احمقانه ،
[ جمعه 2 تیر 1396 ] [ 07:12 ب.ظ ] [ roxsana . ] [ نظرات () ]
نویسنده جدید
سلام دوستاانن

با تشکر از راکی منو مدیر وبش کرد خیلی ازش ممنونم دستشم درد نکنه
کلی برنامه دارم و کلی میخوام پست بزارم فقط اگه تنبلی بزاره

در کل دلم براتون تنگ شده بود و خیلی خوشحالم دوباره بینتونم و  منتظر  پستام باشین

[ پنجشنبه 1 تیر 1396 ] [ 11:51 ب.ظ ] [ Tiffany Cruel ] [ نظرات () ]
اوپس !

برچسب ها: احمقانه ،
[ پنجشنبه 1 تیر 1396 ] [ 05:12 ب.ظ ] [ _huntress_ ] [ نظرات () ]
خبر !¡
های دوزتان 
تصمیم گرفتم دست به قلم شم 
اما مثل قبلا تند تند نمیزارم چون که...


من خیلی تنبلم 
باور نمیکنید از رکسانا و کیانا بپرسین اینا منو میشناسن 
میخوام یه ژانر متفاوت بنویسم (اره به جون عمم ) 
اما قبلش باید ببینم میخواین بنویسم یا نه پس تو نظر سنجی شرکت کنید 

توضیحات : 
نام داستان :  
هانترس والری : دفتر چه خاطرات امیلی سانچز 
ژانر : 
ماجراجویی . تخیلی . ترسناک 
موضوع : هانترس یک شکارچیه اما بعدا ها توسط یا عوضی (اریس =/ ) دستگیر میشه و زندان میره ، از قضا شهری وجود داره مرموز و ترسناک که اتفاقات خطر ناکی میفته شهر های دور ورش به طاعون و جن زدگی دچار میکنه و نابود میشن افرادی از سازمان های مختلف تصمیم میگیرن پیگیری کنن اما با قتل های پی در پی مواجه میشن . پلیس ویژه تصمیم میگیره اریس و با یکی از خلافکار ها(هانترس و به دلایلی تو بیوگرافی میفهمین ) بره تو اون شهر . اونا میرن اما بیشتر مثل این میمونه برای زنده بودنشون بجنگن که راه فرار ندارن و تنها یه سوال تو ذهنشون هست و اینکه ...
چرا ؟....
 °•°•°•°•°•°••
 _ داری چی میخونی ؟
+ دفترچه خاطرات یه مرده 
_ چرا دفتر جه خاطرات مرده !؟ 
+ چون این دفتر چه خاطرات زندست ...



نظر

[ دوشنبه 29 خرداد 1396 ] [ 05:10 ب.ظ ] [ _huntress_ ] [ نظرات () ]
کمک نقاشی با سوکیو(´ω`*)_1
سلم سلم همگی شما هنرمندان عاینده |( ̄3 ̄)| *دست تکون دادن*

نیییییییییییییییییییییییییه (ᗒᗨᗕ)

امروز اومدم تصویری بهتون رنگ آمیزی موهارو دیجیتالی یاد بدم امیدوارم مفید باشه 

لطفا تشریف ببرید ادامه تا کلاسو شروع کنیم(─‿─)...

*با تنبلی به سوی کلاس راهی شدن*
.
.
.
.
بیا دیگهヽ(ヅ)ノ

کلاس کمک نقاشی اینجهههه!!!

[ دوشنبه 29 خرداد 1396 ] [ 11:22 ق.ظ ] [ mini_suki (^-^*)ノ ] [ نظری هست؟^^ () ]
shadow










این لعنتی چرا اینقدر خوبه ؟؟؟ها؟ :/


پ.ن:چرا هلنا وبش زده حذف .ـــــــــــــ.؟

برچسب ها: پسران سونیکی ،
[ یکشنبه 28 خرداد 1396 ] [ 01:21 ق.ظ ] [ roxsana . ] [ نظرات () ]
خدایا توبه
سلم سوکی کوفتی اومد دوباره(´ω`*)

فردا کارناممو میدن بنده هم بیکاری اومدم بگم برام دعا کنین(>△<Uu

میخوام برم گرافیک دارم میمرم هدایت تحصیلی شدم خدا کنه برم هنرستانی که میخوام\(^ω^\)

همتون رو میدوس منو هم نکوشید ولی بسیار تنبلم یه روزه یه نقاشیو کامل نکردم  تازه میخوام پست نقاشی هم بزارم

خدایا توبه

[ شنبه 27 خرداد 1396 ] [ 07:09 ب.ظ ] [ mini_suki (^-^*)ノ ] [ نظرات () ]
پشت صحنه

برچسب ها: احمقانه ،
[ شنبه 27 خرداد 1396 ] [ 05:02 ب.ظ ] [ _huntress_ ] [ نظرات () ]
صحنه ی درد آور =(
خدا رحمتش کنه هات داگ خوبی بود 
در گذشتشو به آقای سوسیس و خانوم نون تسلیت میگم 
مخصوصا سونیک بیچاره شکست عشقی خورد :( ♡

برچسب ها: احمقانه ،
[ چهارشنبه 24 خرداد 1396 ] [ 02:01 ب.ظ ] [ _huntress_ ] [ نظرات () ]
سونیکی_انسانی
ناکلز انسانی برا خودمه به هیشکی نمیدم

برچسب ها: پسران سونیکی ،
[ چهارشنبه 24 خرداد 1396 ] [ 01:40 ب.ظ ] [ _huntress_ ] [ نظرات () ]
آخرین مطالب
صفحات سایت