تبلیغات
sonic advocates - ارام بخش
ارام بخش

تیفانی:پنج دقیقه....

دنی:فقط پنج دقیقه دیگه مونده...

هیکاری: اوهوم.

دمین:بله پنج دقیقه



روز= جمعه 96/3/9

ساعت= 8:55

مکان:ساختمانی که قراره توش ازمون نکبتی نمونه داده شود (لطفا بر گیرندگان ازمون این مدارس لعنت بفرستید با تشکر)

افراد حاضر:تا اونجا که من خبر دارم تیفانی و دنی و هیکاری(ازمون دهندگان)+ دمین و همین دیگه دمین( برگ چغندر و صد البته راننده )      


تیفانی: ما میتونییییییییم من میدونم که میتونیییییممممم!

دنی:نفس عمیق....هههههه هوووووووووووووووووووووو ههههههه هووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووو......

دمین: با این حجم خروجی بازدم مطمئنم هیچ کربن دی اکسیدی درون بدنت باقی نموند.

دنی: بخف تمرکزمو از بین نبر.

دمین:رو چی داری تمرکز میکنی دقیقا؟

تیفانی: تو مغز تو نمیگنجه .

هیکاری به اسمان نگریست:چه قدر هوا گرمه.

دمین بیخیال موضوع شد: چه قدر دختر اینجاااااااااسسسسسسسسسسسس!

شترقققققققققققققققق

دمین با زمین یکی شد.

دمین سرشو بلند کرد:الان چرا زدی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!

دنی: تورو نزدم دخترای مردمو نجات دادم.

دمین: :|||||||||||||||||||||||||||||||||||

تیفانی: من هرکار میکنم استرسم از بین نمیره پنج دقیقه دیگه هم میریم سر جلسه...اخرشم این استرسه  باعث میشه بر*نم تو امتحان و اونوقت دیگه دیگه....

دنی:...

هیکاری به ساعت نگریست.

تیفانی:هیکی چان خواهر...تو استرس مسترس نداری؟

هیکاری:نه ندارم.

تیفانی:

دمین:یادبگیرین ازش.

 و دنی یکی زد پس گردنش و اینگونه دمین تصمیم گرفت خفه شه.

دنی:....

تیفانی:تاحالا تمام راه ها برای کم استرسو امتحان کردیم...خواب...استامینوفن....ارام بخش....راینتیدین(واس معده اس نمیدونم چرا خوردم)...ژلوفن(واسه سردرده چرا خوردم؟؟؟؟!!) خط خطی کردن برگه...و..... و.....و....و....  ولی این استرسه نرفته که نرفته ......

دنی:ولی به طرز عجیبی من از مقدار استرسم کم شده.

تیفانی:نههههههه؟!!!!!!!!!!!چه جوری؟؟

دنی:نمیدونم:|

تیفانی:فکر کن یه کم شاید بفهمی.

دنی فکر کرد....فکر کرد...و فکر کرد...

دنی:فهمیییییدمممممم یه راه هست که امتحانش نکردیم و من با انجام اونکار به مدت کوتاه استرسم کم شد.

تیفانی:چی کار؟؟؟؟

دنی نگاه معناداری به دمین کرد.

تیفانی به دمین نگاه کرد و در عرض دوثانیه نگاه نفهمیش به نگاه معنادار تبدیل شد.

دمین:نمیدونم چرا حس میکنم من باید برم....

و تا پلک رو بست خواست بازش کنه با خاک زمین دوباره یکی شد.

دنی:بزنننننشششششششششششششش نزار فرار کنههههههههههه

تیفانی:نمیزااااااااااااررررررمممممممم

و بله دوتایی باهم ریختن سر دمین تا خورد زدنش.ولی هیکاری همچنان انان را مینگریست.


ساعت نه شد.

تیفانی نفسی از روی اسودگی کشید:اخییییششش احساس ارامش میکنم.

دنی: با این احساس ارامشی که کردم من امتحانمو قبولم.

تیفانی:بریم خواهرم.

و دوتایی چست و چابک نرم و اروم  همچو اهو میپریدن از سر جو...هرچند از سر جو نبود از سر پله های ساختمون بود ولی پله قافیه رو خراب میکرد. درکل ان دو به داخل ساختمان برفتن.

هیکاری به رفتن ان دو نگریست و به عنوان اخرین فرد یکم سر دمینو که رو زمین بود لگد کرد و صورت اورا در زمین فرو نمود و به سوی ساختمان برفت: همیشه اخرین حرکت مزه ی بیشتری داره

اری ان سه با ارامش روحی روانی و جسمی پشت میزهایشان بنشستند و هم اکنون منتظر برگه های ازمون میباشند.




و طبق اخبار به دست رسیده درباره ی وضعیت دمین اینطور به نظر میرسه که کلا بعد اون کتک خوری بزرگ ،مستخدم هرکار کرد از هرچیزی که استفاده کرد نتونست دمینو از زمین جدا کنه به همین دلیل با اب و صابونو جارو داره میشورتش که ملت که دارن رد میشن  حداقل ببینش روشو لگد نکن.


تا پایان امتحان نمونه بدرود




برچسب ها: طنز ،
[ جمعه 9 تیر 1396 ] [ 08:58 ق.ظ ] [ Tiffany Cruel ] [ نظرات () ]
آخرین مطالب